شیوه‌ها و فنون

 

تا اینجا سخن از اصول و مبانی مردم روش بود حال باید دید که بیرون این دیدگاه چگونه و با کدام ابزار به پیاده کردن این دید گاه‌ها مي‌پردازند ؟(ساروخانی، 1386:373)

 

1- گسست : یعنی جدایی عمدی وحرکت برورای عادت – یعنی رفتارهای عادی را بشکنیم و نقص کنیم و ببینیم چه اتفاقی مي‌افتد مثلا پدر وارد خانه مي‌شود بچه اذیت مي‌کند پدر به جای آرام کردن بچه خودش همانند او بالا و پایین بپرد بعد از مدت کمی بچه نگران مي‌شود خودش خواستار نظم مي‌شود برای نمایش دنیای نهان انسان‌ها باید بر ورای عادت حرکت کند تلویزیون خاموش نگاه کردن ،  پسر خانواده در نقش مهمان ،  راننده در نقش پلیس.(ساروخانی، 1386:373)

 

2- روش مکاشفه: گارفینکل معتقد است باید به نحوی به دست یافت یکی از شیوه‌هاي شناخت رویدادهای معمولی ایجاد مزاحمت و بر هم زدن وضعیت معمولی است که مي‌توان آن را روش مکاشفه نامید.برای اعمال این روش گارفینکل به دانشجویانش مي‌آموزد که در مکالمات معمولی از طرف مکالمه بخواهید که چیزی را که چند لحظه پیش گفته است بیشتر و دقیق تر توضیح دهد و آنگاه فرد وقتی شروع به توضح دادن کرد مرتبا سخن وی را قطع کنید و از او سوال بپرسید تا به درون رویدادها برسیم در کاربرد روش مکاشفه مسئله مهم دریافت لحظه ای است که محقق احساس مي‌کند باید سوال کند ودر مکالمه ایجاد وقفه نماید بحث و مشاهده و تحلیل لحظه‌هاي از هم پاشیده و گسستگی مهم است که ساخت عیان و آشکار مي‌کند گارفینکل به ایجاد لحظه‌هاي دیوانگی و غیر عادی علاقه شدید دارد و معتقد است  اگر بتوانیم دیوانگی هایی را که با اراده ایجاد شده اند را بفهمیم  در آن صورت قادر خواهیم بود دیوانگی‌هاي بزرگتر را درک کنیم. جنگ.(ساروخانی، 1386:378)

 

3- مشاهده همراه مشارکت: محقق با افراد مورد تحقیق مشارکت مي‌کند و واقعیت را از نزدیک ببیند تا به عمل ارزش‌ها پی ببرد.(ساروخانی، 1386:376)

 

4-استفسار : شیوی دیگری در ارتقاع آگاهی انسان‌ها و جلب توجه آنها به منظومه‌هاي نهان در روابط انسانی ،  پرسش‌هاي طولانی و نابجا عرف عام است گارفینکل مي‌گوید محقق برای رسیدن به حقیقت هنی افراد باید شوک وارد کند تا بدین وسیله بتواند با به هم خوردن هارمونی پرسش شونده،  واقعیت را بفهمد .

 

هر قدر انسان‌ها به منظومه‌هاي نهان در روابط انسانی بیشتر انکاه کنند با به هم خوردن آن بیشتر احساس آشفتگی مي‌کنند .

 

5- تقریر:تقریر در گفتگو به معنی اینکه با در نظر گرفتن جملات پیش گوینده جملاتی بگوید که زودتر به نتیجه برسد.(ریتزر، 1374:373)

 

زمینه ها

 

عمل راه رفتن: بیرون روش راه رفتن را عمل اجتماعی مي‌دانند ودر جستجوی نظم‌هاي آنند به نظر آنها راه رفتن هر فرد ویژگی‌هاي خاص او را دارد که هویت او را تعیین مي‌شود برای راه رفتن فرد قواعدی در نظر گرفته مي‌شود نظیر فاصله گرفتن از دیگران،  برای دیگران تهدید آمیز نبودن،  عدم امکان سخن گفتن یا خندیدن و… حاکم است.

 

در راه رفتن جمعی نیز چند نظریه وجود دارد: افراد باید آهنگ راه رفتن خود را هماهنگ سازند ودر عین حال فاصله خاصی با یکدیگر داشته باشند، مثلا افراد مهمتر وسط قرار مي‌گیرند و در حین راه رفتن نوعی انحنا در صف قرار مي‌دهند .(ریتزر، 1373:386)(ساروخانی، 1386:380)

 

تحلیل مکالمه: تحلیل مکالمه مهمترین مطالعه مردم روش را تشکیل مي‌دهد آنان چه هنگام بررسی انگیزه‌هاي موجود خندیدن.گریه کردن و… و چه هنگام بررسی کردن نظام‌هاي موجود در مکالمات تلفنی.حضوری و عادی و غیره متعارف و  نیز در هنگام بحث در مورد مصاحبه‌هاي سازمانی همواره مکالمات را مصلح نظر قرار داده اند و با آن زبان را پایگاهی محوری در حیات اجتمایی بخشیدند.

 

زبان طبیعی،  زبانی در برقراری ارتباط با دیگران نیست،  بلکه عناصری غیر زبانی برای ارتباط درونی افراد است نهایتا این مفهوم با ساختار کنش متقابل گوینده،  شنونده سرو کار دارد.(ریتزر، 1373:387)(ساروخانی، 1386:382)

 

پارامتر جنس: احصاب مردم روش به امور مربوط به متغییر با پارامتر جنس سخت توجه نمودند آنها مي‌خواهند بدانند تا چه حد رفتار آدمیان تابع جنس آنهاست.تا چه حد رفتار جنسی آموختنی است و چه حد جوامع جدید به نزدیک سازی انسان‌ها بر و رای تمایزهای جنسی پرداخته است. تجربه معروف گارفینکل- مردی را ملاقات مي‌کند که به نظرش زن مي‌آید بعد متوجه مي‌شود که او مرد بوده وتغییر جنسیت داده است به نظر او صرفا و آرایش زنانه داشتن کافی نیست،  بلکه زنانه فکر کردن،  زنانه سخن گفتن و زانه راه رفتن لازم است و تمام این فرایند‌ها آموختنی است.(ساروخانی، 1386:381)

 

کاستی‌هاي مردم روش

 

معایب:

 

1- این روش قابل تعمیم نیست،  مشاهده همراه با مشارکت و همدلی خوب است ولی کافی نیست.

 

2- در حد توصیف مي‌ماند. (ریتزر، 1373:394) (ساروخانی، 1386:415)

 

3- از اعتبار و روایی برخوردار نیست. اصلا به دنبال اعتبار و روایی نیست  به دنبال اصول بنیادین تحقیق نیست.

 

4- فرافردی اندیشیدن و نا آگاهانه ساختهای اساسی را رها کردن.

 

5- عدم توجه به مسائل اساسی در پژوهش‌هاي انسانی.

 

6- پژوهش باید اولویت مسائل را در نظر گیرد. اعتیاد.

 

7- طرد میراث سنتی جامعه شناسی.(ریتزر، 1374:395)(ساروخانی، 1386:415)

 

8- اغراق در شعور عامه و منزلت آن و تاکید افراطی بر روزمرگی و انسان معمولی.

 

9- آدمیان را اسیر عادت دانستن.

 

10- عدم توجه به اصول بنیادین تحقیق نظیر اعتبارو روایی.

 

11- عدم توجه به نظریه پردازی قیاس و استقراء.

 

12- اوضاع تاریخی را نا دیده گرفتن.(ساروخانی، 1386:415)

 

جهات مثبت

 

1- اجتناب از نظریه پردازی.(ساروخانی، 1386:417)

 

2- توجه خاص به دنیای واقع و موفقیت به عنوان بعد از اجتناب ناپذیر ساختن.

 

3- دیدار واقعیت از نزدیک وبدون واسطه.

 

4- اعتنا به معانی و حجابهای بین انسان و واقعیت.

 

6- گشایش دنیای واقع به سوی کشف جهان و بدیهی انگاشته.

 

7- توجه به بعد آفریندگی انسان ها.(ساروخانی، 1386:417)