زبان و جامعه شناسي بصورت دو علم مجزا  بر يكديگر تأثيرات متقابل گذاشته اند. امروزه شاخه اي از علوم اجتماعي به نام جامعه شناسي زبان يا از ديدگاه علم زبان شناسي،  شاخه زبان شناسي اجتماعي به مطالعه متقابل اين دو علم پرداخته است« جامعه شناسي، زبان را از ديدگاه جمع مي نگرد.  براساس اين ديدگاه زبان در خدمت برقرار كردن ارتباط فرد با اجتماع خويش است. جامعه شناسي زبان به اين موضوع كه زبان در چه زماني و در چه مكاني، براي چه مقصودي، در حضورچه كسي، با چه لحني و ... مورد استفاده قرار مي گيرد و نيز به جايگاه زبان در الگوي رفتاري جامعه در بين مردمي كه آن را درك مي كنند توجه مي كند» (باقري،1377،ص59)
  برخي اوقات از اين شاخه به معناي( زبان و جامعه) ياد كرده اند كه زبان را ابزار ارتباطي در جامعه به حساب مي آورند كه اين ابزار پيوسته تأثير و تأثر متقابل ميان افراد مي گذارد. در واقع زبان در اين شاخه( منعكس كننده تحولات اجتماعي جامعه) است.
3-1. جامعه زباني
   در جامعه شناسي زبان توجه به جامعه زباني بسيار مهم است، در واقع زبان در يك بافت اجتماعي آن بصورت نهاد يا يك رفتار اجتماعي مورد بررسي قرار مي گيرد؛ و  می توان تبيين حدود كاربرد آن را در يك جامعه بررسي كرد.
   در اين شاخه بايد به كاربرد محدوده زبان از نظر اجتماعي ـ جغرافيايي توجه كرد، كه اصطلاحات جامعه زباني و جامعه گفتاري با مفهوم كم و بيش يكسان به كار رفته است. زبان شناسان اجتماعي و جامعه شناسان زبان با استفاده از معيارهايي مانند زبان( مشترك )( وسيله ارتباط )(اجتماع انساني) جامعه زباني را تعريف كرده اند. به نظر بلومفيلد «جامعه زباني عبارتست از: گروهي از مردم كه از طريق گفتار با يكديگر ارتباط متقابل دارند به نظر او تمام آنچه كه در اصطلاح، فعاليت هاي عالي ذهن انسان ناميده مي شود از زبان سرچشمه مي گيرد وبر پايه زبان قرار داردو بنابراين جامعه زباني مهمترين گروه اجتماعي است كه ساير گروه بنديهاي اجتماعي به نوعي با آن مرتبط هستند هر چند كه الزاما ًبرآن منطبق نمي باشند. بلومفليد در تعريف خود بيشتر بر معيار ارتباط تأكيد مي كند و معتقد است كه در سطح يك جامعه زباني تفاوتهاي گفتاري گاه ناچيز و گاه قابل ملاحظه گروهي يا فردي وجود داشته كه با قشربنديهاي دروني آن جامعه مربوطند اما بطور معمول مانع ايجاد ارتباط ميان سخنگويان يك زبان نمي گردند.» (مدرسي،1368،ص18)
   در جامعه شناسي زبان، بايد از ديدگاه اجتماعي ـ فرهنگي به جامعه زباني نگاه كرد؛ و تأكيد بر ارتباط پيوسته ومنظم زبان ميان افراد يك جامعه كرد. اين جامعه از افرادي شكل گرفته است كه از نشانه هاي زباني منظم و پيوسته و مرتبط برخورداراست؛ و گروهاي بزرگ وكوچك اين جامعه بصورت قوميت ها و جمعيت هاي فرهنگي متمايز از اين ويژگي مشترك ( زبان مشترك ) استفاده مي كنند؛ و با هم پيوسته ومنظم ارتباط دارند، بر اين اساس يك جامعه زباني مشترك را شكل مي دهند. اين زبان مشترك براساس اصول ، هنجار و ارزش هاي  جامعه شناختي توصيف مي گردد؛ بر اين اساس تعريف جامع و كاملي از جامعه زباني اينطور مي توان بيان كردكه «گروهي از افراد در يك منطقه جغرافيايي پيوسته زندگي مي كنند و داراي همبستگي هاي فرهنگي، اجتماعي، رواني، تاريخي هستند وازيك زبان مشترك(با تنوعات جغرافيايي و اجتماعي دروني) براي ارتباط با يكديگر استفاده مي كنند يك جامعه زباني را تشكيل مي دهند. هر جامعه زباني بر حسب تنوعات محلي و اجتماعي دروني آن مي تواند به يك يا چند جامعه گفتاري تقسيم گردد.» ( همان منبع ،ص23 )
3-2.  گونه هاي اجتماعي زبان
   در جامعه شناسي زبان، توجه به گونه هاي اجتماعي زبان مي شود كه از مسائل و كاركردهاي اجتماعي و فرهنگي زبان در جامعه شناسي است «درمطالعات جديد گونه هاي زباني توجه به ثبت برخي از جزئيات بوده است كه ما توانسته ايم گونه هاي اجتماعي زبان را بررسي كنيم اين گونه هادرزبان موجود مي باشند؛ كه گروههاي مختلف بر حسب طبقه، تحصيلات، شغل، سن، جنس و  پارامترهاي ديگر اجتماعي آنها را بكار مي برند » (يول، 1374،ص28)
   در بحث گونه هاي اجتماعي زبان سابقه تحصيلات گويشوران امري مهم است، كساني كه درسنين پايين، آموزش را رها كرده اند، تمايل بيشتربه استفاده از صورت هايي گفتار افرادي تحصیل کرده دارند؛ منظور اين است كه افراد طبقات تحصيلاتي پايين تمايل و رغبت بيشتري به لفظ قلم صحبت كردن دارند. حتي در بحث گونه هاي اجتماعي زبان با توجه به ( تمايز و تفاوت ميان طبقات اجتماعي وشغل ) هر شخصي زبان صنفيِ خاص داشته و افرادي كه با آن شغل سروكار دارند، بهتر مي توانند آنها را درك كنند و براي ساير افراد كه با آن شغل سروكار ندارند، اين زبان يا گونه هاي اجتماعي زبان كمتر قابل فهم است.
 از سوي ديگرگونه هاي اجتماعي زبان در بين سنين جوان و پير متفاوت است. جوان ترها تمايل بيشتربه استفاده از كلماتي دارند كه گرايش مدرن تر و جديدتر دارد، كه اجداد واعقاب آنها كمتر تمايل به استفاده از  اين كلمات را بطور روزمره در زندگي دارند،  چنين تمايزاتي را در گويش هاي زباني بين دو نسل ( جد ـ نوه ) می توان بررسي كرد.
   گونه هاي اجتماعي زبان ميان زنان و مردان متفاوت است؛ تحقيقاتی که دراين زمینه بیان شده، اين مسأله را  بیان می کند که، گويشوران زن بيشتر از مردان با (پيشينه اجتماعي مشابه گرايش به استفاده از صورتهاي محترمانه تر دارند) در برخي از فرهنگ ها تفاوت فاحشي بين گفتار آقايان و خانم ها یافت مي شود.
   سابقه نژادي  هم تمايزاتي را بطور بارز در حيطه گونه هاي اجتماعي زبان ايجاد كرده؛ گفتار مهاجران جديد خصوصاً نسل هاي جديد كه در منطقه مهاجر پذير به دنيا آمده و رشد اجتماعي نموده اند؛ با والدين خود كه از سرزمين مادري به اين منطقه مهاجرت كرده اند وحس شديدي به زبان اول( مادري) داشته تمايز داشته اند؛ واز نظر نسل جديد، گفتار زبان اول ( مادري) آنها نوعي گفتار بد تلقي شده است وبه دليل اينكه هيچ عموميت و كاركردي در منطقه مهاجرپذير نداشته، پذيرفته نمي شود.
   در بحث جامعه شناسي زبان بايد به سبك وسياق سخن توجه نمود، كه منبعي مهم در گونه هاي اجتماعي زبان است.« در اين سبك گفتار داراي درجاتي است كه طيفي از گفتار خيلي رسمي تا گفتار كاملاً غير رسمي را دربرمي گيرد.» (همان منبع،ص286). ا ين مسئله بيشتر ارتباط به ( ميزان صميميت وفاصله اجتماعي ميان افراد) دارد، كه مي توانيم بصورت (صورتهاي خطا بي) در افراد بررسی نمائيم.صورتهاي خطا بي، اجتماعي شدن افراد رادر موقعيت هاي متفاوت بيان مي كند؛ افراد براساس نقش هاي اجتماعي كه در زمان هاي مختلف دارند، براي جلب توجه از تناوب سبك زباني استفاده مي كنند. تمايزات صورتهاي خطابي را مي توان در زبان نوشتاري از طريق مقايسه طرز نگارش نامه ها و حتي بصورت گفتاري از طريق صحبت و سخن گفتن ميان اشخاص تشخيص داد.
   در بحث سياق سخن براساس موقعيت هاي خاص اجتماعي، از اين سياق ها استفاده مي شود. در بيان سياق سخن، با توجه به موقعيت اجتماعي و خاصي كه پيش  می آید، بايد بيان و زبان مناسب آن را بكاربرد؛ و اين كار نوعي ( مهارت اجتماعي) است؛ كه كاربران زبان بايد آن را بطور كامل در وراي ساير مهارت هاي زباني بياموزند.
3-3. جامعه شناسي دو زبانگونگي
   از ديگر مباحث جامعه شناسي زبان، دو زبان گونگي است؛ كه در برخي از جوامع انتخاب صورت هاي زباني مناسب به دليل داشتن زبانگونگي خاص آسانتر است.« اين اصطلاح براي توصيف موقعيتي به كار مي رود كه در آن دو گونه كاملاً متفاوت از يك زبان در كنار يكديگر  در يك جامعه زباني وجود دارند وهر كدام داراي سلسله نقشهاي اجتماعي متمايزي هستند معمولاً يكي از آنها گونه (سطح بالا) است كه در موارد رسمي يا مهم به كار مي رود و ديگري گونه ( سطح پايين) است كه براي مطالعه و ساير كاربردهاي غير رسمي مورد استفاده قرار مي گيرد.»  (يول،1374،ص 287) «واژه دو زبانگونگي را فرگوسن (1972) به نوع خاصي از استاندارد شدن اطلاق مي كند كه در آن دو گونه زبان مختلف در كنار يكديگر در يك جامعه وجود داشته باشد دو گونه زباني كه هر كدام داراي نقش معين باشند چرا كه ممكن است در يك منطقه معين چندين زبان مختلف براي تكلم بكار رود معمولاً هر زباني داراي لهجه ها گويشها و گونه هاي مختلف است كه هر كدام  را عده اي از افراد جامعه يا در موقع خاصي به كار مي برند هنگام حرف زدن يا نوشتن هر فردي يكي از گونه هاي مختلف زبان مورد نظر خود را انتخاب مي كند.........  » (نرسيسانس،1375،ص49)             
   در بررسي دو زبان گونگي پايدار در جامعه، زباني كه از استاندارد به دلايل برخي از ارزش هاي اساسي جامعه برخوردار باشد واكثريت جامعه افراد بي سواد باشند؛ و تلقي نمايند كه ( زبان آسماني تلقي شده يا نماينده وحدت ملي كشور باشد) ومدتي اين شرايط بصورت چندين قرن متوالي فعال داشته باشند؛ چنين حالتي باعث شكل گيري ( جانب ناپايداري دو زبانگونگي) مي گردد.حال افزايش سطح سواد در جامعه و افزايش تماس بين نواحي و مناطق مختلف يك جامعه و اقشار مختلف يك جامعه منجر به شكل گيري ( جانب پايداري دو زبانگونگي)  شده است. در بررسي زبان هاي دو زبان گونگي مي توان نمونه هايي چون (1ـ زبان استاندارد با لهجه و گويشها منطقه اي2ـ زبان اكثريت با زبانهاي قومي ديگر)، مورد مطالعه و بررسي قرار داد.
3-4. الگوي جامعه شناختي آموزش زبان     
   بطور كلي در علم  جامعه شناسي يادگيري وآموزش زبان امري اجتماعي وفرهنگي است، فراگيري يك الگوي زباني در يك جامعه منجربه (اجتماعي شدن و فرهنگ پذيري) مي گردد؛ انسان از طريق اين الگوي زباني مشترك ميان افراد جامعه ارزش ها و هنجارهاي مشترك را پذيرفته و آن را انتقال مي دهد؛ كه اين امر خطير توسط نهادهاي اجتماعي چون خانواده،آموزش و پرورش، و... بصورت رسمي وغيررسمي اجرا مي گردد. نهاد اجتماعي خانواده بطور غير مستقيم و از طريق رعايت و آموزش الگوهاي رفتاري زبان، به فرد خردسال اين مسائل را آموزش داده اند، كه بيشتر در اين آموزش تأكيد بر (زبان گفتاري) مي كنند و نهاد اجتماعي آموزش خصوصاً آموزش و پرورش از طریق آموزش های مدرسه اي بصورت مستقيم وغير مستقيم كودكان را با ( زبان نوشتاري و زبان گفتاري) در محيطي سازمان يافته آماده پذيرش تعهدات حقوق و وظايف اجتماعي مي كنند.
   آموزش زبان( زبان نوشتاري) از 6 سالگي به بعد به دليل توانايي و قابليت فيزيولوژيكي خاص كودك كه تا حدي در خانواده زبان گفتاري اش تكميل شده شروع مي گردد؛ براساس چنين فرآيندي آموزش وپرورش نقش مهم و اساسي درتوسعه و رشد زبان نوشتاري پيدا كرده؛ براين اساس يكي از نيازهاي اوليه و نهادهاي اساسي هر جامعه اي هم نهاد آموزش است كه منجر به رفع نيازهاي اوليه انسان می گردد؛ و هم از طريق آموزش زبان گفتاري و نوشتاري بطور صحيح و مطابق با هنجار و ارزش هاي مشترك جامعه نوعي ( انتقال اجتماعي ـ فرهنگي) در جامعه را بر عهده مي گيرد؛ از اين رو آموختن زبان را بايد از فرايندهاي اصلي  مكانيزم اصلي دوران كودكي در نظر گرفت كه از طريق مادراين مكانيزم اجرا شده و با كودك ارتباط برقرارمي شود و آموزش فرهنگ صورت مي گيرد.
   در مبحث الگوهاي زباني و آموزش آنها در رشته جامعه شناسي آموزش وپرورش بيشتر تأكيد بر ( سخنگويي كودكان) شده كه اين امر موجب تداوم واستمرار طبقه اجتماعي آنان مي گردد؛ در واقع« الگوي سخنگويي شخص بوسيله موقعيت اجتماعي خانواده او معين مي شود اين الگو به نوبه خود موقعيت او را در جامعه تحت تأثير قرار مي دهد... منظور از الگوي زباني اشاره به اين است كه چه تفاوت هاي منظم در طرق استفاده از زبان بويژه در مقايسه كودكان قشرهاي فقير و ثروتمند است به نظر برنشتاين الگوي زباني كودكان طبقه اجتماعي پايين مقيد ومحدود است. اين الگو با زمينه فرهنگي اين طبقه ارتباط دارد. اغلب افراد اين طبقه با يك فرهنگ قومي ومحكم خانوادگي يا محلي سروكار دارند كه در آن ارزش ها و هنجارها بديهي تلقي شده حرفي از آنها بر زبان نمي آيد. .... رشد زبان كودكان طبقه متوسط ، برعكس مستلزم  الگويي ماهرانه ، پيچيده و مبسوط است. سبك سخنگويي آنان طوري است كه معاني واژه ها متناسب با ضرورتهاي موقعيت فردي مي شود. طرق استفاده آنها از زبان محدود به موقعيتهاي خاص نيست. كودكان اين طبقه بسيار آسانتر مي توانند دست به تعليم زده انديشه هاي مجرد و انتزاعي را بيان كنند.... كودكاني كه الگوي زباني مبسوط و ماهرانه دارند به طرز بارزي تواناتر از كودكاني كه الگوي سخنگويي محدود دارند از عهده وظايف والزامات آموزش و پرورش مدرسه اي بر مي آيند. اين امر بدان دليل نيست كه كودكان طبقات پايين جامعه نوع سخنگويي پست تر دارند ياالگوي زباني آنها فقير است.» (علاقه بند،1375،ص 168)